دفتر انشا

زنگ انشایی که شما غایب بودین ...

بلند بخوان ،

درشت بنویس ،

آویزه ی گوشت کن که :

« تقوا » آن نیست که با یک « تق » وا برود !!!

 


برچسب‌ها: تقوا, تق, وا
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ساعت 17:41 توسط فاطمه | |

به احترام نماز

 

طواف کعبه تعطیل میگردد .

 

کار شما چطور ؟

 


برچسب‌ها: نماز, کعبه, تعطیل, شما
نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:44 توسط فاطمه | |

13.gif 

82.png حجاب آسمــانی تـــرین راه برایِ رسیــــدَن به خـــداستـــ 82.png

 

برچسب‌ها: حجاب, خدا, آسمانی, چادر مشکی
نوشته شده در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ساعت 17:54 توسط فاطمه | |

هر وقت دلت را زدند از تیرگی چادرت ،

سیاهی کعبه را به یاد بیاور که همرنگ توست ...

بانوی همرنگ خانه ی خدا 

افتخار کن به رنگ چادرت ،

که همرنگ چادر خانه خداست ...


برچسب‌ها: تیرگی, خدا, کعبه, چادر مشکی
نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 9:18 توسط فاطمه | |

 چادر مشکی تو برایت امنیت می آورد

خیالت راحت ،

گرگ ها همیشه به دنبال شنل قرمزی هستند ...


برچسب‌ها: چادر مشکی, امنیت, شنل قرمزی
نوشته شده در پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:3 توسط فاطمه | |

طعنـه هـا دلسردت نکنـد بـانــو ...

بـا افتخـار در کوچـه هـای شهـر قـدم بـزن ...

 

گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود از طعنــه هــای مــردم شـهــر ،

یاد چفیـه هـایی می افتـم که برای چادری ماندنم ،

خــونـی شدند ...

 


برچسب‌ها: طعنه, دلسرد, چفیه, چادر مشکی
نوشته شده در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 10:22 توسط فاطمه | |

دنیا با همه شلوغیش فدای اضطراب تو

 

وقتی نامحرمی میاید و تو سراسیمه چادر به سر میکنی ...

 

برچسب‌ها: دنیا, اضطراب, نامحرم, چادر مشکی
نوشته شده در دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:3 توسط فاطمه | |

قبل از تولد در دریایی از « آب » بودیم .

بعد از تولد برای زندگی ، در محیطی پر از « هوا » هستیم .

بعد از مرگ ، میان خروارها « خاک » خواهیم خفت .

پروردگارا یاریمان نما تا این چرخه را با « آتش » به پایان نرسانیم .

آمــــــین 

 

کپی شده از وبلاگ حسینیه ی سرباز گمنام

 


برچسب‌ها: آب, هوا, خاک, آتش
نوشته شده در شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ساعت 18:41 توسط فاطمه | |

پوششمان مشکی ست

امــــــــــــا

دنیـــــــــــــــــــای

رنگـــــــــــــــارنگــــــــــــی

داریـــــــــــمـ ...

 

 


برچسب‌ها: مشکی, دنیا, رنگارنگ
نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 22:31 توسط فاطمه | |

به همه ی « الکی مثلا » ها میخندیدم

 جز اینکه نوشته بود:

امروز با بابام رفتم کارناممو گرفتم !

الکی مثلا من بابا دارم

امضا : فرزند شهید  

 

کپی شده از وبلاگ حسینیه ی سرباز گمنام

 


برچسب‌ها: الکی مثلا, فرزند شهید, کارنامه
نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 11:29 توسط فاطمه | |

به گمانم ،

فرشته ای هم ...

مسئول شمردن گامهای با وقار تو باشد بانــو !!!

 


برچسب‌ها: گامهای باوقار, فرشته
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:35 توسط فاطمه | |

مــــــــاه

نور خورشید را به خودش میگیرد.

چادر مشکی ِتو،

گرمای خورشید را.

و اینگونه است که چــــادری ها

با مــــاه نسبت دارند...

 


برچسب‌ها: چادر مشکی, گرمای خورشید, نورماه
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ساعت 20:1 توسط فاطمه | |

فکر کن چند چفیه خونی شد ،

 

تا چادری خاکی نشود !!!

 


برچسب‌ها: چفیه خونی, چادر خاکی
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ساعت 15:3 توسط فاطمه | |

بعـــــــــیــد میــدانــم

کســــی بـا پــوشـــیــدن "ســـآپــورت"

در مـــیــان کــوچــــه و خیــابـان و محــلــه هــایـش

در روز رســتاخـــیــز نـیـز

"ســـــآپـــورت" شـــــــود..!!

 


برچسب‌ها: ساپورت, رستاخیز
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ساعت 12:3 توسط فاطمه | |

نه به سیاهی محیط ... که به پاکی مساحت

 

با کعبه برابری !!!

 


برچسب‌ها: پاکی مساحت, سیاهی چادر, کعبه
نوشته شده در شنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۳ساعت 11:15 توسط فاطمه | |

آلودگی هوا حل شدنی است ...

 

وای به روزی که حوّاهای این شهر آلوده شوند !!!

 

 


برچسب‌ها: آلودگی هوا, آلودگی حواها
نوشته شده در سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 17:36 توسط فاطمه | |

از صبح که می رفت بیرون تا شب هر چه داشت می فروخت ...

مشتری هایش هم ، همه راضی بودند

همه را حراج میکرد

ایمان، عفاف، حجاب، متانت و نجابت را ...

همه را همه ...


برچسب‌ها: حراج, ایمان, حجاب, نجابت, عفاف
نوشته شده در پنجشنبه ۲ بهمن۱۳۹۳ساعت 18:48 توسط فاطمه | |

من چادرم را که می پوشم...

فکر نکن از تمام دخترانه هایم همین وقارش را بلدم

نه اتفاقا برعکس،ناز و عشوه را هم خوب بلدم

تو برای من ارزشی نداری که بخواهم ارزشهایم را برایت صرف کنم!

من برای یک غریبه که تنها چندلحظه از کنارم میگذرد

دخترانه هایم را خرج نمیکنم!!

تو به همان بی ارزشهای توی خیابان نگاه کن

من نیازی به نگاه های بی ارزش تو ندارم!!

نوشته شده در یکشنبه ۲۱ دی۱۳۹۳ساعت 19:46 توسط فاطمه | |

یا زهرا ...

 

شکر خدا که سایه تو بر سر من است ...

 

چادر فقط حجاب نیست ، یادگار توست !!!


برچسب‌ها: چادر, سایه سر, حجاب
نوشته شده در یکشنبه ۲۱ دی۱۳۹۳ساعت 11:49 توسط فاطمه | |

انشاء مینویسم...

شاید بخوانی!

تو باش...چیزی هم ننویس

like را هم فشار نده

همین که انشا های مرا بخوانی بس است

من به بی محلی هایت عادت دارم!!


برچسب‌ها: انشا, بی محلی
نوشته شده در شنبه ۱۳ دی۱۳۹۳ساعت 22:54 توسط فاطمه | |

همیشه هم " دنیا " بد نیست ...

گاهی یک نفر ،

با نفس هایش .. با نگاهش .. با وجودش .. با بودنش

بهشتی می سازد از این " دنیا " برایت

که دیگر بدون " او " ...

بهشت واقعی را هم نمی خواهی !!!


برچسب‌ها: دنیا, بهشت, عاشقانه
نوشته شده در سه شنبه ۹ دی۱۳۹۳ساعت 12:11 توسط فاطمه | |

اشکهایم ...

دفتر انشایم را خیس می کند ، هر شب

اینها که میبینید ...

انشاهای خیس روزها و شبهای تکراری من است

با اینها عاشقی میکنم

"عـــاشـــــقـــی" !!!


برچسب‌ها: دفتر انشا
نوشته شده در یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ساعت 20:49 توسط فاطمه | |

همین که هستی ...

همین که لا به لای کلماتم نفس میکشی

راه می روی ، در آغوشم میگیری

همین که پناه واژه هایم شده ای

همین که سایه ات هست

همین که کلماتم از بی "تــو"  یی یتیم شده اند

همین که انشاهایم درباره ی توست

کافیست برای یک عمر آرامش !!!


برچسب‌ها: لذت بودن
نوشته شده در یکشنبه ۷ دی۱۳۹۳ساعت 12:8 توسط فاطمه | |


می خوام آدرس یه وبلاگ مذهبی رو بهتون بدم

هر چند که لینکش کردم ولی خواستم بازم توی این پست معرفیش کنم

وبلاگ حسینیه نوشته ی سرباز گمنام

اینم آدرسش: kooche135.blogfa.com

برای ورود کلیک کنید.

« ورود »

 


برچسب‌ها: وب مذهبی
نوشته شده در یکشنبه ۳۰ آذر۱۳۹۳ساعت 0:28 توسط فاطمه | |

پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمان معصوم و دستانی کوچک گفت :

چسب زخم نمی خواهید ؟ پنج تا ، صد تومن . 

آهی کشیدم و با خود گفتم:

تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم،

نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ... 


برچسب‌ها: بدون شرح
نوشته شده در جمعه ۲۸ آذر۱۳۹۳ساعت 20:22 توسط فاطمه | |

با تمام وجود گناه کردیم ،

نه نعمت هایش را از ما گرفت ،

و نه گناهانمان را فاش کرد ...

اگر بندگی اش را می کردیم چه می کرد ؟


برچسب‌ها: خدای من
نوشته شده در جمعه ۱۴ آذر۱۳۹۳ساعت 8:42 توسط فاطمه | |

ﺧـــــــــﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ ؛

ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐــــــــــﻠﻴﺴﺎ ؛

ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣـــﻌﺒﺪ ؛

ﺧــــــﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ ...

ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ

ﺩﻟـــــﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ ؛

ﺑﻐﺾ ﻫــــــــــﺎﻳﻢ ؛

ﺧﻨﺪﻩ ﻫـــــــــــﺎﻳﻢ ؛

ﺧــــــــــﺪﺍﻱ ﻣﻦ ،

ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ

ﺍﻣــــﺎ ؛

ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ

ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ ،

ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ ،

ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ ،

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ ...

ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ،

ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ .

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ،

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ

ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ

ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ ...

ﺧـــــــــــــﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ،

ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳﺖ.

ترجیح می دهم باکفش هایم درخیابان راه بروم،

و به خدا فکر کنم ...

تا این که در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم ...

               

                                                 کپی از وبلاگ زندگی با طعم قهوه « آیسان »


برچسب‌ها: خدای من
نوشته شده در جمعه ۱۴ آذر۱۳۹۳ساعت 8:18 توسط فاطمه | |

کودکی به پدرش گفت:

پدر ، دیروز سر چارراه حاجی فیروز را دیدم. 

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،

ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ،

نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید ،

به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...

از فردا ، مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چار راه می دیدند ...


برچسب‌ها: داستانک
نوشته شده در دوشنبه ۳ آذر۱۳۹۳ساعت 10:20 توسط فاطمه | |

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد 
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد


برچسب‌ها: شعر
نوشته شده در شنبه ۲۴ آبان۱۳۹۳ساعت 0:1 توسط فاطمه | |

به خدا حافظه ی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند، نشد!

 


برچسب‌ها: شعر
نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۳ساعت 15:53 توسط فاطمه | |

Design By : Night Melody